فلسفه ،منسوخ ،قرآن
فلسفه وجود آيات منسوخ در قرآن كريم كدام است؟
بنابر عقيده ي عقلاء و دانشمندان اسلامي، نسخ در احكام محال نيست بلكه ممكن است حكمي از احكام الهي كه در مرحله ي تشريع و قانون گذاري تعيين شده بوده برداشته شود و تغيير پيدا كند و حكم ديگري جايگزين آن شود. زيرا حكمي كه از طرف خداوند تشريع مي شود، گاهي هدف از تشريع آن اجراشدن آن حكم نيست بلكه منظور ديگري در كار است، مانند آزمايش و امتحان افراد و يا اتمام حجت و امثال آن كه در اين گونه موارد جز امتحان هدف ديگري در ميان نيست و نسخ در اين گونه موارد، كوچك ترين اشكال و محذوري ندارد زيرا هر يك از اين دو حكم و حالت يعني تكليف و برداشتن تكليف، هر دو در جاي خود داراي حكمت و مصلحت بوده است و يك چنين نسخي مستلزم خلاف حكمت يا عدم اطلاع از حكمت نيست تا درباره ي خداوند محال باشد. و گاهي نيز ممكن است حكمي كه روي يك مصلحت واقعي تشريع شده بود، پس از مدتي نسخ شود، ولي نه به اين معنا كه آن حكم براي هميشه تشريع شده بود و بعداً در اثر كشف مصلحت واقعي يا برخورد با اشكال در مقام اجرا، به ناچار از طرف شارع تبصره خورده و يا تغيير پيدا كرده است، بلكه بدين معني كه مدت آن حكم در علم خدا از روز اول كوتاه و موقت بوده و پس از تمام شدن مدت آن، رفع و يا تغيير آن اعلان شده است. بنابراين نسخ شرعي در واقع بر اين معني است كه مدت حكم از اول موقت و محدود بوده و سپري شدن دوران آن، به عنوان نسخ اعلان مي شود و نسخ به اين معني هيچ اشكال و محذوري ندارد و قطعاً امكان پذير مي باشد. زيرا تأثير و دخالت خصوصيات و شرائط زمان در ملاك و حكمت احكام و تشريع آن قابل انكار و ترديد نيست و ممكن است يك زمان، شرايط و خصوصيّاتي داشته باشد كه حكم مخصوص را ايجاد كند و زمان ديگر، با شرايط خاص ديگر، حكم ديگر را. به بيان ديگر، در هر حركت اصلاحي و روبه پيش، لازمه ي تكامل، نسخ برخي آيين نامه ها و دستورالعمل ها مي باشد. زيرا در يك حركت تدريجي وجود مراحل پي درپي و تغيير شرايط، لزوم بازنگري در برنامه را ضروري مي سازد، البته اين تا موقعي است كه حركت به رشد نهايي و كمالِ مقصود نرسيده باشد، لذا هرگاه برنامه ها تكامل يافت مسأله ي نسخ نيز منتفي مي شود و از اين رو نسخ در يك شريعت تا موقعي است كه پيامبر حيات داشته باشد و فوت وي ديگر جايي براي نسخ در شريعت باقي نمي گذارد. به عنوان مثال، نسخ در يك شريعت نوبنياد همانند نسخه هاي طبيب است كه با شرائط و احوال مريض تغيير پيدا مي كند و نسخه ي ديروز در جاي خودمفيد و نسخه ي امروز نيز در جاي خود مفيد است، لذا خداوند مي فرمايد: مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (2) هر حكمي را نسخ كنيم، و يا نسخ آن را به تأخير اندازيم، بهتر از آن، يا همانند آن را ميآوريم. آيا نمي¬دانستي كه خداوند بر هر چيز توانا است؟! پس هر گونه نسخ كه صورت مي گيرد هر يك در جاي خود درست بوده و نسبت به شرايط، رعايت اصلح شده است، و مقصود از بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا لحاض دو حالت است: اگر حكم ديروز را نسبت به شرايط امروز بنگري حكم امروز اصلح (خير) است. و اگر هر يك را در جاي خود بنگري هر دو حكم همانندند. زيرا هر يك با شرايط متناسب خود توافق كامل دارد. از طرفي اين آيه مي خواهد اين شُبهه را بزدايد كه در نسخِ احكام يا شرايع هيچ گونه اشتباه يا تغيير در رأي كه حاكي از پي بردن به ناروايي حكم سابق باشد، رُخ نداده است بلكه هر يك در جاي خود روا مي باشد.(3) نكات مهم سه گانه 1ـ مورد نسخ: نسخ فقط در اوامر و نواهي است يعني فقط در احكام شرعي مي باشد، و لذا در مورد مسائل عقلي و اعتقادات، مثلا در مورد ذات يا صفات خداوند متعال و يا نسبت به ارسال پيامبران و كتاب هاي آسماني آنها و همچنين در مورد روز قيامت و نيز اصول عبادات و معاملات و...، نسخ وجود ندارد. زيرا اين اصولِ اعتقادي در تمام شرايع الهي وجود داشته و مورد اتفاق نظر همه ي شرايع مي باشند، همان طور كه خداوند متعال فرمود: شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّي بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَي وَعِيسَي أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَي الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ (4) آييني را براي شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود. و آنچه را بر تو وحي فرستاديم و به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد! و بر مشركان گران است آنچه شما آنان را به سويش دعوت مي كنيد! خداوند هر كس را بخواهد برمي¬گزيند، و كسي را كه به سوي او بازگردد هدايت مي-كند. 2ـ ناسخ كيست: ناسخ تنها و تنها بايد شارع حكيم باشد ولي پيامبران و امامان معصوم (عليهم السلام) چون از منبع وحي سخن مي گويند وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي. إِنْ هُوَ إِلا وَحْيٌ يُوحَي (5) پيامبر از روي هواي نفس سخن نمي گويد بلكه هر چه مي گويد چيزي نيست مگر اين كه به او وحي شده است. لذا به آنان نيز اطلاق شارع مي گردد و غير از اين¬ها، ديگران حقّي در نسخ ندارند. 3ـ تعداد آيات منسوخه: كساني كه شرايط مقرر در تحقيق نسخ را ناديده گرفته، يا نسخ را به مفهوم عام آن گرفته اند (كه نزد پيشينيان كاربرد داشته و شامل عام و خاص، و مطلق و مقيد نيز شده) آمار آيات منسوخه را تا 288 آيه رسانده اند، ولي به نظر مي رسد كه يك زياده روي است و با ضوابط نسخ سازگاري ندارد. از طرفي مي بينيم كه در كتاب البيان، آيت اللّه خويي به بيش از يك آيه (آيه ي نجواي) قائل به نسخ نيست. ولي با ملاحظه آيات ديگري در اين باب، آيات منسوخه حدود بيست و اندي خواهد بود، از اين رو شُبهه ي وجود آيات منسوخه ي در قران كه موجب گمراه شدن مراجعه كنندگان باشد، اساساً منتفي است.(6) پاورقی: 1. - رک : خوئي، ابوالقاسم، بيان در علوم و مسائل كلي قرآن، ترجمه محمد صادق نجفي و هاشم زاده هريسي، واحد خوي، دانشگاه آزاد اسلامي، چاپ پنجم، ج2، صص478-662. 2. بقره : 106 . 3. - معرفت، محمدهادي، علوم قرآني، قم، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد، ص 249. 4. - شوری : 13. 5. نجم : 4 – 3 . 6. - معرفت، محمدهادي، علوم قرآني، همان. برگرفته از سایت اندیشه قم: www.andisheqom.com/