1396/5/25
نهضت کربلا از ديدگاه علماء اهل سنت
نهضت امام حسين علیه السلام از نادرترين رخدادهايي است که تفکر انسانها را به خود معطوف داشتـه است و در تـاريخ اسلام ارزش والايي دارد. شهادت حسين بن علي علیه السلام حيات تازه اي بـه اسلام بـخشيده، خونها را بـه جـوشش آورد و انسان ها را از رخوت خارج ساخت. امام حسين علیه السلام بـا حرکت قهرمانانه خـود روح مردم مسـلمان را زنده و احـسـاس ذلت و زبـوني و اسارت را که پس از رحلت پیامبر در دوران بنی امیه بـر روح جـامعه اسلامي حکمفرما شده بود، برطرف کرد.
آنچه امت اسلامي از زمان وقوع اين حادثه عظيم تا امروز بـر آن متفق است، اين است که انقلاب کربلا هيبت و ابـهت اسلام راـ که بـه علت حـاکميت فرمانروايان ضعيف النفس و تـحـقير ارزشها و مقدسات ديني رو به افول گذارده بود، احـيا کرد. حـرکت امام حـسين (ع)، حرکتي است مستمر براي همه نسلها و همه عصرها است.
 
اين انقلاب تـنها انقلابـي است که اگر کليه صحـنه هايش چـنان که بـوده، تـصوير شود، هيچ کس نمي تـواند از بـروز احساسها و عواطف فطري اش جلوگيري کند؛ زيرا اين فاجـعـه بـه قول شـافعـي دنيا را لرزانده و نزديک است قله کوهها را آب کند.
 
شخصی از اهل عراق از عبدالله بن عمر پرسيد: آيا اگر کسي در حال احرام مگسي را به قتل برساند و يا خون پشه بر لباسش باشد چه چيزي بر او لازم است و چه کاري بايد بکند؟ ابن عمر گفت‌: اهل عراق از کشتن مگس‌ و سزاي آن سئوال مي‌کنند، در حالي که پسر دختر رسول خدا (ص) را به قتل رساندند،گفت‌: و من از نبي اکرم (ص) شنيدم که فرمود: همانا حسن و حسين دو ريحانه من هستند در اين دنيا.»
 
در اين آثار تأييد و تحسين قيام امام حسين و زشتي اعمال قاتلين او را از زبان ابن عمر به خوبي مي‌فهميم‌.
 
اما سيد رشيد رضا سر دبير مجله «المنار» و مفسر بزرگ صاحب تفسير المنار و شاگرد برجسته امام شيخ محمد عبده استاد دانشگاه الازهر مصر در تفسير آيات ۳۷ـ ۳۶ سوره مائده در بحث و موضوع «جزاي محاربين و قتال بغاة و طاعت أئمه‌» نوشته‌اند: و از اين باب است خروج و قيام امام حسين سبط رسول خدا(ص) عليه امام جور و بغي (ظلم و ستم و تجاوز) آن کسي که به قدرت و حيله و نيرنگ ولايت امور مسلمانان را به دست گرفت‌، (يزيد پسر معاويه‌) خداوند او را مخذول و درمانده کند، هم چنين کساني را که به جاي پيروي از حق و عدالت و دادگري و دفاع از دين‌، از آنان پيروي کردند و هميشه دوستدار بندگي و نوکري براي ستم‌گران و پادشاهان ظالم بوده و هستند از کرّاميان ونواصب و رأي و نظر ملت‌هاي غالب در اين روزگار بر اين قرار گرفته که عليه پادشاهان مستبد و مفسد قيام کنند، زير بار ظلم نروند، در دولت عثماني (ترکيه‌) به فتواي شيخ الاسلام مردم عليه سلطان عبدالحميد خان قيام کردند و او را از خلافت و سلطنت خلع کردند.
 
پس معلوم شد نظر سيد اين است که در آن زمان بايد پيروي از امام حسين کرد و بر عليه امامان جور و ستم قيام کنند.( فلسفه قيام امام حسين از ديدگاه اهل سنت و جماعت، محمود بن الخياط‌ )
 
حادثه کربـلا در ميان اهل تسنن موجي ايجاد کرد که زبـان و قلم دانشمندان آنان گاه ناخواستـه و زماني بـا شجـاعت بـه تـوصيف و تجزيه و تحليل آن پـرداخته است. شوکاني در کتاب «نيل الاوطار» در رد بعضي از سخنوران دربـاري مي گويد: بـه تحقيق عده اي از اهل علم افراط ورزيده، چنان حکم کردند که: «حسين علیه السلام نوه پيامبر ـ که خداوند از او راضي باشدـ نافرماني يک آدم دائم الخمر را کرده و حرمت شريعت يزيد بن معاويه را هتک کرده است.» خداوند لعنتـشان کند، چه سخنان عجيبـي که از شنيدن آنها مو بر بدن انسان راست مي گردد.
 
تفتازاني در کتاب «شرح العقايد» مي نويسد:
 
حـقيقت اين است که رضايت يزيد بـه قتـل حـسين علیه السلام و شاد شدن او بدان خبر و اهانت کردنش به اهل بيت پيامبـر صلی الله علیه و آله از اخبـاري است که در معني متواتر است؛ هر چند تـفاصيل آن متـواتـر نيست. دربـاره مقام يزيد بلکه درباره ايمان او ـ که لعنت خدا بـراو و يارانش بادـ توافقي نداريم.
 
جاحظ مي گويد: منکراتي که يزيد انجام داد، يعني قتـل حسين علیه السلام و به اسـارت گرفتـن زن و فرزند او و تـرسـاندن اهل مدينه و منهدم ساختن کعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و کينه و نفاق و خروج از ايمان او دلالت مي کند.
 
بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و کسي که از لعن او جلوگيري کند، نيز ملعون است.
 
ابـن حجـر هيثـمي مکي در کتـاب «الصواعق المحرقه» مي نويسد:
 
پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وي پرسيد. احمد در جواب گفت:
 
چـگونه لعنت نشود کسي که خداوند او را در قرآن لعن کرده است. آنجا که مي فرمايد:
 
« فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ (محمد۲۲) أُوْلَئكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَرَهُمْ(۲۳) و چه مفاسدي و قطع رحمي از آنچـه يزيد انجام داد، بالاتر است؟!
 
عبدالرزاق مقرم در کتاب «مقتـل الحسين» مي گويد: بـه تـحقيق گروهي از علما از جـمله قاضـي ابـويعلي و حـافظ ابـن الجـوزي و تـفتـازاني و سـيوطي در مورد کفر يزيد نظر قطعـي داده اند و بـا صداقت تمام لعن او را جايز شمرده اند.
 
مولف کتـاب «شذرات الذهب» مي نويسد: در مورد لعن يزيد، احمد بن حنبل دو قول دارد که در يکي تلويح و در ديگري تصريح بـه لعن او مي کند. مالک و ابوحنيفه نيز هر کدام هم تـلويحا و هم تـصريحا يزيد را لعنت کرده اند؛ و بـه راستـي چـرا اين گونه نبـاشد و حال آنکه او فردي قمار باز و دائم الخمر بود.
 
شيخ محمد عبـده مي گويد: هنگامي که در دنيا حکومت عادلي وجـود دارد که هدف آن اقـامه شـرع و حـدود الهي اسـت و در بـرابـر آن حکومتي ستـمگر است که مي خواهد حکومت عدل را تـعطيل کند، بـر هر فرد مسلماني کمک کردن حکومت عدل واجـب است؛ و از همين بـاب است انقلاب امام حسين که در بـرابـر حکومت يزيد ـ که خدا او را خوار کند.ـ ايستاد.
 
از سبط بن جوزي در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت:
 
احمد حنبـل لعن او را تجويز کرده است، ما نيز بـه خاطر جناياتي که دربـاره پـسر دختر رسول خدا مرتکب شد، او را دوست نداريم؛ و اگر کسي بـه اين حد راضي نمي شود، ما هم مي گوييم اصل، لعنت کردن يزيد است.
 
حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بـسياري از بـزرگان اهل تسـنن آن را در قالب شعر مطرح سـاخـتـه، اندوه خـويش را ابـراز کردند. امام شافعي که در دوستي اهل بـيت زبـانزد است.ـ دربـاره نهضت کربلا چنين سروده است:
 
قتــيل بلا جـرم کـان قميـصه*صبيغ بماء الارجوان خصيب
 
نصلي علي المختار من آل هاشم*و نوذي بنيه ان ذاک عجيب
 
لئن کان ذنبي حب آل محمد صلی الله علیه و آله *فذلک ذنب لست عنه اتوب
 
هم شفعائي يوم حشري و موقفي *و بغضهم للشافعي ذنوب
 
حسين علیه السلام کشته اي بي گناه است که پيراهن او به خونش رنگين شده و عجب از مـا مـردم آن اسـت کـه از يک طرف بـه آل پـيامـبـر درود مي فرستـيم و از سوي ديگر فرزندانش را بـه قتـل مي رسانيم و اذيت مي کنيم!
 
اگر گناه من دوستي اهل بيت پـيامبـر است، پـس من هيچ گاه از آن توبه نمي کنم.
 
اهل بـيت پـيامبـر عليهم السلام در روز محشر شفيعان من هستند و اگر نسبـت بـه آنان دشمني داشتـه بـاشم، گناهي نابـخشودني است.
 
عبدالله علائلي دانشمند و نويسنده معروف اهل تسنن می گوید:
 
هر کس در زندگي دو روز دارد: روز زنده شدن و روز مرگ؛ ولي تو اي حسين تنها يک روز داشتي: روز زنده شدن و حيات، زيرا تو هرگز نمردي، تو جان شيرين خود را بر سر عقيده پاک و هدف بزرگ و آرمان مقدس خويش نهادي.
 
به همين دليل تا حق و حقيقت و اسلام در جهان زنده است تو هم زنده اي. (ترجمه: زيارت عاشورا از علي کاظمي.)
 
محمد علي جناح مؤسس کشور پاکستان گفته است:
 
هيچ نمونه اي از شجاعت و فداکاري و شهامت بهتر از آن که امام حسين عليه السلام نشان داد در جهان پيدا نمي شود، به عقيده من تمام مسلمانان جهان بايد از شهيدي که خود را در سرزمين عراق قربان نمود پيروي کنند و از مکتبش سرمشق بگيرند. (چهره درخشان حسین بن علی، علي رباني خلخالي، صفحه ۱۰۸)
 
شيخ محمد محمود مدني استاد و رئيس دانشکده شريعت دانشگاه الازهر مي گويد:
 
امام حسين عليه السلام شهيد نمونه و برجسته مجاهدان راه خدا، ديد بال و پر شکسته، و باطل از چهار سو راه را بر آن بسته است. خود را ديد که شاخ درخت نبوت و پسر آن امام شير دلي است که هرگز از بيم و ذلت سر به زير نينداخت.
 
خود را ديد که برطرف کردن اين حزن و اندوه و از ميان بردن اين تاريکي ها از او خواسته شده است. صدايي از اعماق دلش او را ندا مي کرد: تو اي پسر پيغمبر، براي رفع اين شدايد هستي. خدا با جد تو تاريکي ها را برطرف و حق را ظاهر و باطل را باطل ساخت تا بر او اين آيه نازل شد (اذا جاء نصر الله والفتح) و مردم گروه گروه در دين خدا وارد شدند. پدر تو همان شمشير برنده اي بود که در نيام نرفت تا گردن هاي مشرکان را ذليل توحيد ساخت.
 
برخيز اباعبدلله مانند پدر و جدت جهاد کن و از دين خدا حمايت کن، و ستم کاران را دفع کن و زمين را از پليدي بغي و ستم پاک ساز.
 
خاندان اصحاب تو خوار شده اند و بانوان و فقرا و اطفال و يتيمان و بيوه زنان بيچاره گشتند.
 
پس چه کسي اين همه گرفتاري و پريشاني و فشار و ظلم و ستم را برطرف مي سازد، اگر تو برطرف نسازي؟ و چه کسي براي نجات امت قيام مي کند، اگر تو قيام نکني؟ گويي امام حسين عليه السلام اين صداها را از اعماق دلش مي شنيد که او را به اين نداي مؤثر ندا مي کرد، و شب و روز به او اصرار مي ورزيد.
 
پس امام حسين عليه السلام چاره اي جز پاسخ به اين ندا و اجابت اين صدا نداشت و به کساني که او را از قيام باز مي داشتند و مي ترساندند، التفاتي نکرد و شدت و قساوت دشمن او را از جهاد در راه خدا باز نداشت؛ زيرا او مجاهدي بود که به امر خدا قيام کرد، و برايش تفاوت نداشت که به ظاهر مغلوب باشد يا منصور، چون هر دو حال برايش شرافت بود. (هل تربصون بنا الا احدي الحسنيين) (سوره توبه، آيه ۵۲.)
 
پس او در راه خدا و حق شهيد شد و دشمن به لعنت خدا و فرشتگان و مردم گرفتار شد و او به بزرگ ترين درجات در نزد خدايش رستگار شد: (مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء والصالحين) (سوره نساء، آيه ۷۲.) (چهره درخشان حسین بن علی، ص ۱۰۹.)
 
علامه اقبال لاهوري اشعاری با عنوان «رمز قرآن از حسين آموختيم» سروده است:
 
هر که پيمان با هو الموجود بست*گردنش از قيد هر معبود رست
 
ما سوي الله را مسلمان بنده نيست *نزد فرعوني سرش افکنده نيست
 
عقل گويد شاد شو آباد شو *عشق گويد بنده شو، آزاد شو
 
عشق را آرام جان حريت است *ناقه اش را ساربان حريت است
 
آن امام عاشقان پور بتول *سرور آزادي زبستان رسول
 
الله الله باي بسم الله پدر *معني «ذبح عظيم» آمد پسر
 
بهر آن شهزاده خير العمل *دوش ختم المرسلين نعم الجمل
 
در ميان امت آن کيوان جناب *همچو حرف قل هو الله در کتاب
 
چون خلافت رشته از قرآن گسيخت *حريت را زهر اندر کام ريخت
 
خواست آن سر، جلوه خير الامم *چون سحاب قبله باران از کرم
 
بر زمين کربلا باريد و رفت *لاله در ويرانه ها کاريد و رفت
 
تا قيامت قطع استبداد کرد *موج خون او چمن ايجاد کرد
 
مدعايش سلطنت بودي اگر *خود نکردي با چنين سامان سفر
 
دشمنان چون ريگ صحرا لا تعد *دوستان او به يزدان# هم عدد
 
سر ابراهيم و اسماعيل بود*شرح آن جمال را تفصيل بود
 
تيغ بهر عزت دين است و بس *مقصد او حفظ آيين است و بس
 
خون او تفسير اين اسرار کرد *ملت خوابيده را بيدار کرد
 
تيغ چون لا از ميان بيرون کشيد *از رگ ارباب باطل خون کشيد
 
نقش الا الله در صحرا آموختيم *زآتش او شعله ها اندوختيم
 
شوکت شام و فر بغداد رفت *دولت غرناطه هم بر باد رفت
 
تا ما از خيمه اش لرزان هنوز *تازه از تکبير او ايمان هنوز
 
اي صبا اي پيک دور افتادگان *اشک ما را بر مزار او رسان
 
# يزدان به حروف ابجد ۷۲ است.
 
(چهره درخشان حسین بن علی، ص ۱۱۱)
 
مخالفان قيام‌
 
گروه مخالف، معدود افرادي را تشکيل مي‌دهند که چشم بر موقعيّت اهل‌بيت و توصيه پيامبر (ص) نسبت به آنان و تأکيد بر مقرون ‌بودن قرآن و عترت بسته‌اند و شهادت حسين (ع) را به منظور اجراي دستور جدش مي‌دانند که فرموده هرکس بخواهد در جمع ‌امت من تفرقه ايجاد کند، با او با شمشير روبرو شويد، هرکه خواهد باشد. «قاضي ابوبکر بن عربي‌» در توجيه رفتار بني‌اميه با حسين (ع) مي‌گويد:
 
«ما خَرَج‌َ اِلَيْه‌ِ أحَدٌ اِلاّ بِتَأويل‌ٍ، وَلا قاتَلوه‌ُ إلاّ بِما سَمِعُوا مِن‌ْ جَدِّه‌ِ المُهَيْمِن‌ِ عَلَي الرُّسُل‌ِ المُخْبِر بِفَسادٍ الحال‌ِ، المُحَذِّرِ مِن‌َ الدُّخُول‌ِ فِي الفِتَن‌ِ. وأَقوالُه‌ُ في ذلِک‌َ کثيرة‌ٌ، منها قَولُه‌ُ: إنَّه‌ُ سَتَکُون‌َ هَنات‌ٌ وَهَنات‌ٌ، فَمَن‌ْ أَرادَ أن‌ْ يُفَرِّق‌َ أَمْرَ هذِه‌ِ الامَّة‌ِ وهِي‌َ جَميع‌ٌ، فَاضْرِبُوه‌ُ بِالسَّيْف‌ِ کائِناً مَن‌ْ کان‌َ؛ فَما خَرَج‌َ النّاس‌ُ إلاّ بِهذا وأمْثالِه‌ِ...».
 
او، حسين (ع) را به دليل نپذيرفتن نصيحت صحابه و مخالفت با بزرگان شماتت مي‌کند و با عتاب و تندي در مورد کساني‌که نسبت فجور و شراب‌خوارگي به يزيد داده‌اند، موضع مي‌گيرد. همچنين تلاش مي‌کند منزلت يزيد را با استفاده از روايت ‌«احمد بن حنبل‌» از تابعين به درجه صحابه ارتقاء دهد.
 
برخي از آنان نيز تلاش ناموفقي براي تبرئه يزيد و شستشوي دست‌هاي تا مرفق‌آلوده او نموده‌اند. ابن‌حجرالهيثمي مي‌گويد:
 
«معلوم نيست که يزيد امام‌حسين (ع) را کشته باشد يا امر به آن کرده باشد يا به آن راضي باشد و آنچه در تاريخ آمده حجت نيست‌، بلکه چنين نسبتي به او جايز نمي‌باشد».
 
او از «غزالي‌» عدم جواز لعن يزيد را نقل مي‌کند و لعن قاتلان امام‌حسين (ع) را تنها به صورت عام‌، جايز مي‌شمارد.
 
هنگامي‌که از عبدالغني المقدسي در مورد يزيد سؤال مي‌شود، مي‌گويد: خلافت او صحيح بوده است‌؛ زيرا شصت صحابه از جمله ابن‌عمر با او بيعت نمودند و هرکه او را دوست ندارد، ايرادي بر او نيست‌، زيرا که يزيد از صحابه نبوده است‌... و علت جلوگيري از لعن او، خوف سرايت آن به پدرش معاويه و ايجاد فتنه است‌.
 
البته شاهد موضع‌گيري شديد اکثر علماي اهل‌سنت در مقابل اين نظريات هستيم‌. و بني‌اميه و اخلافشان که کوشيدند ماه محرم و روز عاشورا را به عنوان عيد و ايام سرور در ميان مردم معرفي نمايند؛ مردم از همان روزهاي اسارت‌ِ اهل‌بيت‌: در کاخ يزيد، در گوشه و کنار شام به عزاداري براي حسين (ع) پرداختند و اين ايام را روز غم و اندوه خويش مي‌دانستند. مقريزي از روز حزن مردم مصر؛ يعني روز عاشورا که بازارها تعطيل مي‌گرديد و مردم به عزاداري مي‌پرداختند، سخن مي‌گويد و آن‌گاه از تغيير اين‌سنت به دست ايوبي‌ها مي‌گويد. آنان که به پيروي از اهل شام و براي مخالفت با شيعيان‌ و در ادامه سنت‌ِ حجّاج‌، عاشورا را عيد و روز مبارکي براي توسعه در رزق قرار دادند؛ «از سال ۳۹۶ هرساله‌، روز عاشورا مراسم خاصي در مصر برگزار مي‌شد. از جمله تعطيلي بازار و حرکت نوحه‌خوان‌ها به سوي جامع قاهره و اجتماع آنان براي عزاداري در آن مکان‌».
 
او آن‌گاه به سوگ‌نشستن اميران و وزيران را در جامع الازهر و پس از آن‌، در مشهد حسيني نقل مي‌کند:
 
«... وزير در صدر مجلس مي‌نشست و قاضي و داعي دو طرف او و نوحه‌خوانان به نوبت مي‌خواندند و شاعران‌، مراثي خود را در مورد اهل‌بيت ارائه مي‌نمودند. اگر وزير رافضي بود، در اشعار خويش غلو مي‌کردند و اگر سني بود، به اعتدال مي‌رفتند.
 
... هنگامي که دولت فاطميان سقوط کرد، ايوبيان روز عاشورا را روز شادي اعلام نمودند و به امور خانواده خويش توجه مي‌نمودند... توجه به غذاهاي رنگارنگ‌، پختن شيريني و تهيه وسايل جديد، به حمام‌رفتن و آراستن خويش را بنابر عادت اهل شام که حجاج در ايام عبدالملک بن مروان سنت گزارده بود ـ در اين ايام قرار دادند تا بدين‌ وسيله ‌با شيعيان علي بن ابي‌طالب که اين روز را روز حزن خويش قرار داده بودند، مخالفت کنند».
 
از معاصرين متاثّر از اين ديدگاه ـ مخالفت با قيام امام حسين (ع) ـ مي‌توان از برخي افراطيون وهابي نام برد که کار را به آن‌جا رساندند که از يزيد به عنوان خليفه ششم سخن گفتند و مناقب او را برشمردند و مهر تأييد بر بيعت او زدند و حتي بديهياتي مانند سوء سياست و تدبير او را به عکس نماياندند. (قيام امام حسين از ديدگاه علماي اهل سنت‌، انسيه خزعلي )

آخرین کتاب ها